تبليغاتX
farshad

farshad

عمومی

hale up kardan nadaraaaaaaaaaaaaaam dg

dg h0sele up kardan nadaam husele ghaleb g0zashtan


nadaram h0sele kh0damam nadaram


kary dashtid mail bezaniiiiiiid


mer30 babye


email: fredy9649@yahoo.com

+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/14ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

تماسهاي تلفني يك دانشجو

ترم اول(ترم جو گيريدگي):
الو سلام ماماني.منم هوشنگ.واي ماماني نمي دوني چقدر اينجا خوبه. دانشگاه فضاي خيلي نازيه.واي خدا خوابگاه رو بگو.وقتي فكر مي كنم امشب روي تختي مي خوابم كه قبل از من يه عالمه از نخبه ها و دانشمنداي اين مملكت توش خوابيدن - و جرقه اكتشافات علمي از همين مكان به سرشون زده – تنم مور مور ميشه..راستي اينجا تو خوابگاه يه بوي مخصوصي مياد كه شبيه بوي خونه اصغر شيره اي همسايه بغليمونه.دانشجوهاي سال هاي بالاتر ميگن اين بوي علم و دانشه! لامسب اينقدر بوي علم و دانش توي فضا شديده كه آدم مدهوش ميشه!!! پريشب يكي از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمويت بيمارستان!

ترم 2(ترم عاشق شدگي):
آه اي مريم.اي عشق من.همه زندگي من.مي خواهم درختي شوم و بر بالاي سرت سايه بيفكنم تا بر شاخسار من نغمه سرايي كني.ميخواهمت با تمام وجود عزيزم.همه پول و سرمايه من متعلق به توست.بدون تو اين دنيا رو نمي خوام.كي ميشه اين درس من تموم شه تا بيام بات ازدواج كنم...امروز يك ساعت پشت پنجره كلاستون بودم و داشتم رخ زيبايت را كه همچون پروانه اي در كلاس ميدرخشيدي تماشا مي كردم...

ترم 3(ترم افسردگي):
الو مامان سلام.مريم منو ول كرد و گذاشت رفت! مامان جون افسرده شدم اولين عشقم بود دارم ميميرم از غصه .اي خدا بيا منو بكش راحتم كن.مامان من اين زندگي رو نمي خوام.....

ترم 4(ترم زرنگ شدگي):
الو سلام مهشيد جون خوبي عزيزم؟منم پژمان! كجايي نفس؟ نيستي؟دلم تنگ شده واست گنجشك كوچولوي من.بيا ببينمت قربونت برم...مهشيد جون من پشت خطي دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ ميزنم.......
الو به به سلام چطوري ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت مي كردم.. پيرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوي من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم يه ذره شده واست.باشه عزيزم فردا ساعت 11 پارك پشت دانشكده دارو....

ترم5 (ترم مشروطه گي):
الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط ميشم.2 نمره بم بده.به خدا ديشب بابابم سكته كرد . مرد. مامانم هم از غصه افتاد پاش شكست الان تو آي سي يو بستريه. منم ضربه روحي خوردم دچار فراموشي شدم اصلاً شما رو هم يادم نمياد ....قول ميدم جبران كنم....

ترم 6(ترم ولخرجيدگي) :
الو مامان من خونه مي خوام ! راستي اون 50 تومني كه 3 روز پيش فرستادي تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!

ترم7 (ترم پاتوقيده گي):
سلام داش مصي! حاجي دمت گرم امشب بساز ما رو .از اون پنير شيرازياي رديف بيار كه مهمون دارم. 3 صوت هم آيس بيار مي خوايم فضا پيمايي كنيم.نوكرتم.آقايي

ترم8 (ترم فارغ التحصيلگي):
الو سلام خانم.واسه اين آگهي كه توي روزنامه داديد تماس گرفتم.فرموده بوديد آبدارچي با مدرك ليسانس و روابط عمومي بالا....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/11/19ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط farshad  | 

موزو انشا : عزدواج!

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من يك كار خوب مي كنم
مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي
برايت يك زن خوب مي گيرم. تا به حال
من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم
قول پنج تايش را به من داده است.
حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي
خوب مي كرده كه مامانش به اندازه
استاديوم آزادي برايش زن گرفته
بود. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان
بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون
بابايمان هميشه مي گويد مشكلات
انسان را آدم مي كند. در عزدواج
تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف
بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز
دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم.
از لهاز فكري هم دو طرف بايد به هم
بخورند، ساناز چون سه سالش است
هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولي
مامانم مي گويد اين ساناز از تو
بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و
سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم
هاي بزرگي بوده اند كه كارشان به
تلاغ كشيده شده و چه بسيار آدم هاي
كوچكي كه نكشيده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد ديگر كسي از شوهرش
سكه نمي خواهد و دايي مختار هم از
زندان در مي آيد. من تا حالا كلي
سكه جم كرده ام و مي خواهم همان اول
قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز
بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه
وشير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي
كند. همين خرج هاي ازافي باعث مي
شود كه زندگي سخت بشود و سر خرج
عروسي دايي مختار با پدر خانومش
حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر
خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق
چتر بازي خيلي كم بوده كه نتوانسته
خرج عروسي را بدهد. البته من و
ساناز تفافق كرده ايم كه بجاي شام
عروسي چيپس و خلالي نمكي بدهيم. هم
ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست
تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي كند!
اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي
بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود
خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم
خانه دار نبود و دايي مختار مجبور
شد يك زير زميني بگيرد. مي گفت چون
رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند
پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي
خواست برود بالا! حتمن از زير
زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير
زميني مي ترسد براي همين هم برايش
توي باغچه يك خانه درختي درست
كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و
دستش شكست. از آن موقه خاله با من
قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم
وقتي قهر مي كند بعد آشتي مي كند
ولي اگر دعوا كند بعد كتك كاري مي
كند بعد خانومش مي رود دادگاه
شكايت مي كند بعد مي آيند دايي
مختار را مي برند زندان! البته
زندان آدم را مرد مي كند.عزدواج هم
آدم را مرد مي كند، اما آدم با
عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!
اين بود انشاي من

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/29ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

دفترچه خاطرات خدا

دفترچه خاطرات خدا 

امروز در بارگاه  مشغول محاسبات فيزيكي براي نصب و راه اندازي سياره هاي جديد بوديمدستور داده ايم آتش زير گاليله را زياد كنند تا مردك اينگونه براي ما زحمت درست نكند! مردم سرشان به كار خودشان گرم بود و يك خورشيد بود و يك ماه و مقداري ستاره كه چسبانده بوديم طاق آسمان ! حالا همه فضول شده اند و هر روز به يك جاي كار ما سرك مي كشند! چشم درست كرده اند پدرسوخته ها كه ته و توي عالم را وارسي كنند! هر سوراخي مي بينند اين چشمشان  را فرو مي كنند تويش ببينند چه خبر است!دستور داده ايم در آزمايشگاه بارگاه در مورد تغييرات نسل هاي اخير بندگان تحقيق كنند! چند قرني است خيلي فضول شده اند!

 از صندوق قرض الحسنه بهشت تماس گرفته اند وافراد اقتصادي را كه وام گرفته  و پس نداده اند اعلام كرده اند! يكي نوح است كه وام براي كشتي سازي گرفته بوده و ورشكست شده ، ديگران هم ابراهيم و اسماعيل و نوادگان و نتيجه گانشان هستند كه همگي سند خانه خودمان كعبه را گرويي گذاشته اند .

از جهنم خبر رسيده است كه سوخت تمام شده است و آتشي در كار نيست ! مغضوبين به جاي عذاب و آتش از شدت سرما روي ويبره هستند! ملك سوخت   را احضار كرديم .. نوسان قيمت جهاني نفت و تصميمات اوپك را بهانه كرده است !  دستور فرموديم از ذخيره سوخت بارگاه علي الحساب يك حواله صادر كنند تا اهالي جهنم دچار ذات الريه نشوند و خرج اضافي پشت دستمان بگذارند

 
به ميكاييل دستور داديم در مورد اين مردك احمدي نژاد و دار و دسته اش گزارش مبسوطي تهيه كند. مثل اينكه اطلاعاتي در مورد عالم غيب و همينطور بنده غايبمان مهدي دارد!  

از اداره بازرگاني بهشت تماس گرفته اند  در مناطق بالانشين بهشت مومنين بر روي رودخانه شير و عسل سدسازي كرده اند و در املاك خود درياچه مصنوعي ساخته اند! و شير و عسل را در مناطق پاييني سهميه بندي كرده و به صورت يارانه اي به فروش مي رسانند! و سود قابل توجهي به جيب مي زنند! محتمل است ريش ملك هاي سازمان شير و عسل را چرب كرده باشند! امان از دست مومنين

وضعيت اقتصادي دربار كمي آشفته شده ،ملك اقتصاد را احضار كرده ايم ....بحران اقتصادي آمريكا را بهانه كرده است! دستور داده ايم يك فروند كارت سوخت نامحدود از سهميه الهي خودمان براي  آتش كريستف كلمب صادر كنند! هر چه آتش است از گور همين پدرسوخته در مي آيد

چند روزي است فكر مي كنم نانت نبود ، آبت نبود؟! ملك و حوري ات دم دست نبود؟!  خلقت اين آدميزادت چه بود ديگر؟! از روز خلقت اين موجود دوپا و فضول آسايش نداشته ايم . هر كاري برايشان مي كنيم يك چيزي هم طلبكار مي شوند! هميشه دنبال واسطه و پارتي هستند! جالب اينجاست كه واسطه ها اعتبارشان از ما بالاتر رفته 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

فقزط دخترا بخونن تا قدر عشقو بدونن!”

* يك مطلب عشقولانه بسيار زيبا:
۲۵۰ سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم يه ازدواج گرفت با مرد خردمندي مشورت كرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت كند تا دختري سزاوار را انتخاب كند. وقتي خدمتكار پير قصر، ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسي نداري، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا. دختر جواب داد: مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي كند، اما فرصتي است كه دست كم يك بار او را از نزديك ببينم.
روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت: به هر يك از شما دانه اي مي دهم، كسي كه بتواند در عرض ۶ ماه زيباترين گل را براي من بياورد، ملكه آينده چين مي شود.
دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني كاشت. سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد، دختر با باغبانان بسياري صحبت كرد و راه گلكاري را به او آميختند، اما بي نتيجه بود، گلي نروييد.
روز ملاقات فرا رسيد، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر كدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شكلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند. لحظه موعود فرا رسيد شاهزاده هر كدام از گلدان ها را با دقت بررسي كرد و در پايان اعلام كرد دختر خدمتكار همسر آينده او خواهد بود. همه اعتراض كردند كه شاهزاده كسي را انتخاب كرده كه در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است. شاهزاده توضيح داد: اين دختر تنها كسي است كه گلي را به ثمر رسانده كه او را سزاوار همسري امپراتور مي كند: گل صداقت… همه دانه هايي كه به شما دادم عقيم بودند، امكان نداشت گلي از آنها سبز شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

“دختر خانوماي گل گلابتون بخونن

به نام خدا

روزي دختر و پسري در حال برگشتن از فيلم بودند.
پسر از سكوتي كه در ميان آنها روان بود متوجه شد اتفاق خاصي افتاده است.
دختر از پسر خواست تا ماشين را نگاه دارد تا او صحبت كند.
دختر به پسر گفت كه احساسش نسبت به پسر عوض شده و زمان آن رسيده كه هر كس به دنبال كار خود برود.
پسر در حالي كه داشت دست در جيب خود ميكرد تا نوشته اي تا شده را به دختر بدهد قطره اشكي بر صورتش روان شد.
در همان زمان راننده اي مست در حال رانندگي با سرعت بالا در همان خيابان بود.
راننده مست ناگهان منحرف شد و دقيقا به سمت راننده ماشيني كه دختر و پسر در آن بودند برخورد كرد و پسر را كشت.
به طور معجزه آسايي دختر زنده ماند و به ياد نوشته افتاد آن را باز كرد و خواند.پسر اينطور نوشته بود:

" بدون عشق تو من خواهم مرد. "

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

راز و رمز عاشق شدن

عشق واقعي و بدون ترس يعني دوست داشتن يك نفر به دليل لياقت‌ها، توانايي‌ها و مهارت‌هاي اجتماعي و فردي او؛ در يك كلام دوست داشتن و احترام گذاشتن به ...  

 
عشق واقعي و بدون ترس يعني دوست داشتن يك نفر به دليل لياقت‌ها، توانايي‌ها و مهارت‌هاي اجتماعي و فردي او؛ در يك كلام دوست داشتن و احترام گذاشتن به زن يا مردي كه رفتار و حركات او باعث آرامش، افتخار و امنيت ما مي‌شود. خيلي از ما يا از عشق مي‌ترسيم يا آن را نفي مي‌كنيم يا آن‌چنان در دام افكار عاشقانه و رمانتيك گرفتار مي‌شويم كه بيرون آمدن از همه اين حالت‌ها براي ما محال است. گروهي ديگر هم به دليل ترس - ترس‌هاي مختلف به دلايل مختلف - سعي مي‌كنيم تا مثلا عاشق بشويم و زندگي مشترك را با اين مثلا عشق، شروع كنيم. در همه اين شرايط هيچ‌كدام از ما «عشق آزادانه» را تجربه نمي‌كنيم و «عشق ناشي از ترس» هميشه در زندگي ما مي‌ماند.

در اين جا ابتدا نگاهي داريم به راه‌هاي شناسايي احساسات و عشق ناشي از ترس، و سپس با راه‌هاي رسيدن به عشق آزادانه آشنا مي‌شويم. به نمونه‌هاي ارائه شده در ابتداي هر بخش توجه كنيد؛ نقل قول‌ها واقعي است.

احساسات دروغ

«سال سوم دانشگاه بودم كه نسبت به يكي از همكلاسي‌هايم احساس خاصي پيدا كردم. نمي‌دانم چه حسي بود اما هر بار كه او را مي‌ديدم، اين حس به سراغم مي‌آمد. كم‌كم باور كردم كه مي‌توانم به او نزديك شوم. تلاش كردم و به نظر خودم توانستم توجهش را به خودم جلب كنم. با هم آشنا شديم اما... رابطه ما به‌راحتي و با پيدا شدن نفر سوم سرد شد و عاقبت هم به‌هم خورد. الان كه به گذشته فكر مي‌كنم، به نظرم حس يكي از ما به ديگري دروغ يا شايد هم كاذب بود. همان زمان هم مي‌ترسيدم و مي‌دانستم رابطه ما چفت و بست درستي ندارد اما مشكل را پيدا نمي‌كردم».

روان‌شناسان معتقدند بسياري از ما حتي بعد از ازدواج، تا مدت‌ها با احساسات دروغ زندگي مي‌كنيم. «عشق دروغ» هم يكي از آنهاست و يكي از مشخص‌ترين نشانه‌هاي اين عشق هم «ترس» است. ‌ترس از به‌هم خوردن رابطه يا پيوند زناشويي، ترس از تنها ماندن و در نتيجه آزاد نگذاشتن طرف مقابل به هر شكل ممكن، ترس از پيدا‌شدن نفر سوم در زندگي مشترك يا در دوران آشنايي پيش از ازدواج و... نمونه‌هاي بارز عشق دروغ است. سؤال و جواب كردن‌هاي بي‌دليل و بادليل ما هم نشان‌دهنده بي‌اعتمادي به طرف مقابل است.

عشق؛ چيزي برتر از يك حس

«بعد از جدايي از همسر اولم، دوباره عاشق شدم. بعد از يك ماه هم ازدواج كرديم اما الان بعد از جدايي دوم‌ام، فكر مي‌كنم عاشق نبوده‌ام. ترس از حرف مردم، تنهايي و انتقام گرفتن از همسر اولم باعث شد فكر كنم و بعد هم باور كنم كه عاشقم؛ عاشق همسر دوم‌ام. ولي اين حس، واقعي نبود.»

به عقيده روان‌شناسان در اغلب موارد، تنهايي، رقابت با ديگران به دلايل مختلف، پر كردن خلأهاي عاطفي مثل كمبود محبت، انتقام گرفتن از فردي خاص و... جانشين عشق واقعي مي‌شوند. اين احساسات ما را به سوي «عاشق شدن» هل مي‌دهند. يادمان باشد كه عشق واقعي يعني دوست داشتن كسي به دليل لياقت‌ها، توانايي‌ها و مهارت‌هاي فردي و اجتماعي او؛ نه دوست داشتن كسي براي رفع احساس‌ها يا كمبودهاي خودمان.

احساسات‌مان را بشناسيم

«پارسال كه ازدواج كردم هر كس به من مي‌رسيد، مي‌پرسيد همسرم را دوست دارم يا نه. نمي‌دانستم چه بگويم! واقعا عاشق بودم يا نه، هنوز هم نمي‌دانم. سعي كردم اين احساس را پيدا كنم تا دفعه بعد براي مردم جوابي داشته باشم ولي فكر مي‌كنم هنوز هم آن احساس را پيدا نكرده‌ام چون جوابي براي اين سؤال ندارم.»

بررسي‌هاي روان‌شناسان نشان مي‌دهد شناختن احساس واقعي‌ما نسبت به طرف مقابل، مهم‌ترين گام براي شروع زندگي موفق است. براي شناخت احساس‌هايمان، در خلوت و تنهايي و دور از هر هياهويي به اين 4 موضوع صادقانه بينديشيم:

- به دقت به رابطه‌مان از گذشته تاكنون فكر كنيم. به نحوه آشنايي‌مان، ارتباطمان در اين مدت، راهي كه تابه‌حال طي كرده‌ايم، صحبت‌هايي كه بين ما رد و بدل شده و... فكر كنيم و ببينيم تا حالا چه كرده‌ايم.

- براي چند روز بدون ارتباط با ديگران و كسي كه طرف مورد نظر ماست، به شرايطي كه الان داريم فكر كنيم. مي‌توانيم به وضعيت حال حاضر هر دويمان نمره بدهيم. مثلا بعد از آشنايي با فرد مورد نظر چقدر در كارهايمان موفق بوده‌ايم يا اينكه بعد از اين آشنايي چقدر از برنامه‌هايي كه در زندگي داشته‌ايم، دور شده‌ايم؟

- آينده را بررسي كنيم؛ به اين معني كه با انتخاب او به عنوان زن يا شوهر، چه آينده‌اي در انتظار ما و حتي فرزندان ماست. مثلا آيا دختر يا پسري كه براي ازدواج انتخاب كرده‌ام، مي‌تواند مادر يا پدر شايسته‌اي براي فرزندانم باشد؟ با خودمان روراست باشيم. آينده از همين حالا مشخص است.

- فكر كنيم كسي كه عاشق او هستيم، كنار ما نباشد؛ واقعا چه حسي داريم؟ اين حس يا احساس‌ها را روي كاغذ بنويسيم و چند بار بخوانيم تا به حقيقت آن پي ببريم.

مرزي باريك بين عشق و ترس

«مي‌ترسم از اينكه...»؛ آدم‌هاي زيادي را ديده‌ايم كه از هر 10 جمله‌اي كه درباره زندگي مشترك‌شان مي‌گويند، 8جمله را با اين عبارت شروع مي‌كنند.

مرز باريكي بين عشق واقعي و عشق ناشي از ترس وجود دارد. در واقع در دوران آشنايي، پس از ازدواج يا حتي سال‌ها پس از آن، زوج‌ها بسياري از كارها و رفتارهايشان را به خاطر «ترس» از طرف مقابل انجام مي‌دهند يا انجام نمي‌دهند؛ چون عشق واقعي بين آنها نيست و ترس، رفتارهايشان را كنترل مي‌كند. مثلا هديه گران‌قيمت براي همسرمان مي‌خريم، در حالي كه هنوز نتوانسته‌ايم قرض همكارمان را پس بدهيم. به خاطر ترس از قهر و فريادهاي او همه برنامه‌هاي مورد علاقه‌اش را انجام مي‌دهيم، در حالي كه بايد آخر هفته به رئيسمان كاري را تحويل بدهيم و... همه اينها نشان از علاقه نيست بلكه نشان‌دهنده ترس ما از شريك زندگي است. اين شكل دوست داشتن و در كنار هم ماندن، بدترين شكل ادامه زندگي مشترك يا ادامه آشنايي پيش از ازدواج است. يك بار از خودتان بپرسيد تا كي مي‌توانيد -«واقعا» مي‌توانيد- اين روال را ادامه بدهيد؟

10 قانون عاشقانه

شايد فكر كنيم عشق واقعي و نه عشق شرطي و ناشي از ترس، هيچ‌وقت در دنياي ما وجود نداشته و نخواهد داشت اما اين‌طور نيست. براي رسيدن به «عشق آزادانه»، يعني ارزشمندترين شكل عشق، كافي است به 10 نكته توجه كنيم. به اين ترتيب، شيريني «اين عشق» هميشه همراه ما خواهد بود.

- فقط خودت باش: اگر دوست داريم دوستمان داشته باشند و اين دوستي و عشق تا ابد همين‌گونه بماند، نبايد هيچ‌وقت در هيچ شرايطي «نقش» بازي كنيم. فقط خودمان باشيم؛ هماني كه هستيم. 

- نترسيم: ترس - از هر نوع و به هر دليلي - باعث شكست ما مي‌شود. صادقانه رفتار كنيم تا روابط سالم و محكمي داشته باشيم.

به همسرمان توضيح بدهيم و نترسيم كه توضيح ما را نپذيرد يا باور نكند. 

- بي‌پرده حرف بزنيم: اين به اين معنا نيست كه او را با رك‌گويي يا بي‌احترامي برنجانيم بلكه به اين معني است كه اگر از حركتي، حرفي و... رنجيديم، خيلي راحت آن را با شريك زندگي‌مان در ميان بگذاريم. به اين ترتيب، شك و كدورت‌ها به راحتي برطرف مي‌شود.

- منتظر نباشيم: در مرحله آشنايي يا نامزدي اگر با دلايل منطقي به اين نتيجه رسيديم كه براي هم افراد مناسبي نيستيم، رابطه را از همان مرحله قطع كنيم. بعد از ازدواج هيچ چيز تغيير نمي‌كند.

- متعهد باشيم: بعد از اينكه تصميم جدي‌مان را براي ازدواج گرفتيم، به عهدمان پايبند باشيم.

- قصه‌هاي خودمان را باور نكنيم: به خودمان دروغ نگوييم، اطمينان ندهيم و بي‌دليل خوشحال يا غمگين نشويم؛ فقط بكوشيم تا از بين صحبت‌ها، رفتارها و گفتارهاي طرف مقابل، واقعيت‌ها را ببينيم و باور كنيم. خودمان هم سعي كنيم واقعي‌ترين، درست‌ترين و مشخص‌ترين احساس‌هايمان را به طرف مقابل هديه كنيم.  

- گذشته را فراموش نكنيم اما تلافي نكنيم: اگر در گذشته نامزدي، ازدواج يا ارتباط ناموفقي داشته‌ايم، هيچ‌وقت آن را از ياد نبريم، اما شكست‌هاي گذشته را هم سر فرد جديد تلافي نكنيم.  

- حسابگري را كنار بگذاريم: براي آنكه طرف مقابل را «آزادانه» دوست داشته باشيم، بايد حسابگري را كنار بگذاريم. با وجود اينكه بايد به دقت شرايط طرف مقابل را از هر نظر بررسي كنيم، نبايد كاسب كارانه نيز با مسئله برخورد كنيم.  

- مسئوليت‌پذير باشيم: مسئوليت همه كارهايمان را به‌ عهده بگيريم و به آن پايبند باشيم. اين نشان مي‌دهد به احساسمان مسلط هستيم و شناخت درستي از حس خودمان و طرف مقابل داريم و رفتارهاي ما كاملا منطقي و عاقلانه است. 

- عاشق خودمان باشيم: منظور خودخواهي يا خودشيفتگي يا خودبزرگ‌بيني نيست. كسي كه براي خودش ارزش و احترام قائل شود، به ديگران هم احترام مي‌گذارد و حاضر نمي‌شود ارزش و احترام ديگران را از بين ببرد. او صادقانه عاشق مي‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

بيچاره دخترا!”

بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه! اگه زشت باشن مي گن كي اينو مي گيره! اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه! اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه!

 

 اگه رك و راست باشن مي گن چه بي حياست! اگه يه خورده فكر كنن مي گن چقدر ناز مي كنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده!

 

اگه با تلفن كارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد كنه مي گن يكي رو زير سر داره! اگه حرف شوهرو پيش بكشه مي گن سر و گوشش مي جنبه !

 

 اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر مي خواد مي خواد جلب توجه كنه ! اگه............چكار كنه پس بميره خوبه؟
البته خدا نكنه اين موجوداي خدا كه اگه نبودند مردا ميمردن بميرن.
انشاا... سايشون بالا سرمون باشه!
+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

شرايط ازدواج دختران براي پسران در استانهاي مختلف

-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرايط عبارتند از:
*داشتن باشگاه بدنسازي
*داشتن حداقل يك مقام نائب قهرماني در مسابقات قويترين مردان ايران
*داشتن عكس يادگاري و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمي
*بازگرداندن كمك هاي مردمي مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذيربط!!!
*نكته:در صورتي كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتياز ويژه محسوب خواهد شد!(5 امتياز)

----------------------------------------------------------

2-شهر تبريز از استان آذربايجان شرقي.شرايط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*اداي كلمات قلقلك و قوز بالاي قوز بدون كوچكترين اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جك هاي متعدد درباره بچه هاي تهران
*داشتن مدال لياقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبريز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كاميون حامل جك هاي صادراتي تبريز به استان هاي همجوار.

----------------------------------------------------------

3-شهر زاهدان از استان سيستان و بلوچستان.شرايط عبارتند از:
*توانايي قورت دادن سه كيلو ترياك
*توانايي عبور 20 كيلو محموله مواد مخدر از جلوي مأموران مرزباني
*داشتن مزرعه خشخاش
*آشنايي ديرينه با عبدالقمر خان قاچاقچي پاكستاني
*داراي رفت و آمد خانوادگي با جمشيد هاشم پور!

----------------------------------------------------------

4-شهر رشت از استان گيلان.شرايط عبارتند از:
*داشتن رو حيه مهمان نوازي!
*داشتن روحيه مهمان نوازي!
*داشتن روحيه مهمان نوازي!
*.......

----------------------------------------------------------

5-شهر قزوين از استان قزوين.شرايط عبارتند از:
*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!
*توانايي خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوين!
*[...] و [...]

----------------------------------------------------------

6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرايط عبارتند از:
*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!
*دست و دلباز بودن
*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام يا نهار و يا يكبار برگزاري مهماني فاميلي
*ننازيدن به سي و سه پل و ساير ابنيه تاريخي!
*راستگويي و صداقت!!!

----------------------------------------------------------

7-شهر هاي سنندج و كرمانشاه از استان هاي كردستان و كرمانشاه.شرايط عبارتند از:
*توانايي پوشيدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
*نداشتن سيبيل
*تعهد به خاك ايران و نداشتن ادعاي استقلال طلبي!
*نداشتن سابقه دعوا و قلدري
*نبريدن سر نويسنده اين مطلب!!!

----------------------------------------------------------

8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرايط عبارتند از:
*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عينك آفتابي فقط در صورت لزوم و زير آفتاب!
*پوشيدن پيراهن و شلوار سفيد
*نداشتن هيچ گونه ادعا نسبت به همنشيني با راكي-رامبو-جكي چان-بروسلي و بيل كلينتون
*نداشتن هيچ گونه ادعاي مالكيت نسبت به برج ايفل "برج پيزا-مجسمه آزادي و برج ميلاد!
*داشتن روحيه راستگويي و حقيقت طلبي(يعني زياد لاف نياد)

----------------------------------------------------------

9-شهر يزد از استان يزد.شرايط عبارتند از:
*توانايي زيستن در آب و هواي خوش.
*آشنايي با اشيائي چون چمن-سبزه-قناري و ساير موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا
*نداشتن روحيه آب زير كاه و رندي
*اداي حرف هاي خ و ق بدون تشديد

----------------------------------------------------------

10-شهر تهران از استان تهران.شرايط عبارتند از:
*داشتن تنها دو دوست دختر
*آشنا نبودن با معني و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تيغيدن و ....
*داشتن روحيه جوانمردي
*مرد بودن!
+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/13ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط farshad  | 

چگونه دل پسرها رو ببريم!”؟؟؟؟

چگونه دل پسرها رو ببريم!(طنز)


خانمها ، بانوان، سركاران عليه:
وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد:
البته بگما تمامه اين كارا كاره مردانه جلفه

حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه

در باب اداي جملات:
در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه
( آخي ) استفاده كنيد.
حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال:
(فردا مي بينم............ ......... .ت)
اشوه فراموش نشه هاااا
سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله
""من به فلان چيز علاقه دارم"" براي ""من"" يك پلك و براي ""به فلان چيز علاقه دارم"" 9عدد پلك بزنيد.
لفا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم

در باب خوردن غذا:
در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازي دهيد(ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور)
غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.

در باب راه رفتن:
سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.
هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر جند عجله داشته باشيد.

در باب لبخند زدن:
آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد(كه متاسفنه يا خوشبختانه اكسر خانوما همين وضو دارن) ........ تبسمي كفايت ميكند
اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد
اگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند

در باب ورود به كلاس:
هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.
به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره
موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد
بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شود


بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط farshad  | 

“چگونه روي اعصاب يه دختر پياده روي كنيم

تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يكي ديگه بپرسيد

2. پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد
رو بوق

3.توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 كيلومتر حركت كنيد

4.توي جمع دختراي فاميل وقتي همشون دارن يه سريال مي ببينن هي كانال تلويزيون رو
عوض كنيد

5.توي يه رستوران كه چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صداي بلند هورت بكشيد و نوش.
جان كنيد

6.توي يه بوتيك كه فروشندش دختره وادارش كنيد شونصد رنگ لباس رو براتون باز كنه و در آخر بگيد خوشتون نيومد و بريد

7.توي جشن تولد يكي از دخترا فاميل تا اومد شمع ها را فوت كنه همه رو خاموش كنيد

8.اگه يه دختر يه جا يه جك تعريف كرد بلافاصه بگيد چقدر قديمي بود.

9.اشتباهات لغوي دخترا رو موقع صحبت كردن تكرار كنيد و بخنديد

10.تو يه جمع دانشجويي و رسمي هنگام عكس گرفتن واسه دخترا شاخ بذاريد..

11. عيد نوروز تمام پسته ها و فندق هاي سر بسته را بذارييد توي ظرف دختر مورد
نظرتون

12.روزهاي باروني تا يه دختر ديديد و يه چاله پر آب و شما با ماشين بوديد يه لحظه
درنگ نكنيد

13.اگه كلاس موسيقي مي رويد قبل از اجراي دختر خانوم مورد نظر پيچ هاي كوك گيتارش رو به چند جهت بچرخونيد

14.تو دانشگاه از دختر مورد نظر يه جزو 1000 صفحه اي بگيريد و بعد از اينكه تمام
صفحاتش رو جا به جا كرديد بهش بر گردونيد

15.چاق بودن و بي ريخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونيد

16.به دختري كه دماغش رو تازه عمل كرده بگيد دكترش بد بوده و دماغش كوفته شده

17. شيشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابي تكون بديد و بذاريد خودش درش رو باز كنه

18. زمستون وقتي همه جا يخ زده با ديدن زمين خوردن يه دختر با صداي بلند بزنيد زير.
خنده

19. از يه دختر ساعت بپرسيد بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه كنيد و بگين ساعتش
عقبه

20. توي ساندويچي موقعي كه چند تا دختر نشستن طوري كه اونا هم بشنوند از حال بهم
خوردن و گلاب به روتون استفراغي كه چند روز پيش داشتيد تعريف كنيد

21. توي يه جمع كه چند تا دختر نشستن در گوشي صحبت كنيد و بلند بلند بخنديد

22. تو خيابون به يه قسمت از لباس يا صورت يه دختر خيره بشيد وبزنيد زير خنده (نمي
دونيد دختره چه حالي ميشه )
+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/13ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط farshad  | 

تفاوت هاي دختران و پسران

تفاوت هاي دختران و پسران

۱-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند


۲-اگر يه دختر يك مشكل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميكنه اما يه پسر اگر يك مشكل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!


۳-يه دختر اگر دو تا مشكل غير قابل حل داشته باشه خودكشي ميكنه اما يه پسر اگر دو تا مشكل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميكشه


۴-يه پسر اگر 3 تا مشكل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشكل كنار مياد و زندگيش رو ميكنه اما تا كنون دختري كه 3 تا مشكل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشكل خودكشي ميكنند و به سه تا نميرسه مشكلاتشون!!!


۵-دخترا از پسرا موهاشون كوتاهتره!!!!!!!!!!!!!!!


۶-دخترا مي خوان سر پسرا كلاه بزارن اما در نهايت سر خودشون كلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي كه ميبينن كلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن


۷-اگر به يه دختر بگي دوست دارم فكر ميكنه تو چقدر خوبي و عاشقت ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوست دارم فكر ميكنه تو چقدر بي جنبه و جواد هستي دست به هر كاري ميزنه تا از شرت خلاص شه!


۸-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن هست.


۹-دخترا با اينكه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميكنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميكنن و در هر تصادف رد پاي يك دختر به چشم مي خوره.


۱۰-دخترا فكر مي كنن بهترين راه براي داشتن يك رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هست ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!


۱۱-دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!


۱۲- پسر ها به هم حسودي نمي كنن اما دخترا به هم حسودي مي كنن.


۱۳-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي كنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد كه هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست كنيد.


۱۴-دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن


۱۵-دخترا زندگي مشترك رو در عشق و صفا و صميميت مي بينن ولي پسر ها در غذا و خواب


۱۶-اگر يك دختر در يك جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يك جمع فقط سوتي ميدن!


۱۷-يك دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نكنه افسرده ميشه اما يك پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نكنه با اون يكي دوست دخترش صحبت ميكنه.


۱۸-پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!


۱۹-يك دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!


۲۰-يك دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من سر ساعت 9 منتظر تماستم!


۲۱-اگر يه دختر به يه پسر نگاه كنه , پسره فكر مي كنه كه خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه كنه دختره فكر ميكنه كه پسره چقدر بي چشم و رو هست!


۲۲-دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!



كم آوردن كاره ما نيست
+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/29ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

اگه پسرا نبودن

اگه پسرا نبودن كي مامانا رو دق مي داد؟؟؟
 
اگه پسرا نبودن كي خونه رو مي كرد باغ وحش؟؟؟
 
اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟؟؟
 
اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد كيو ضايع مي كرد؟؟؟
 
اگه پسرا نبودن دخترا كيو تيغ مي زدند؟؟؟
 
اگه پسرا نبودن دخترا كيو سر كار مي ذاشتن؟؟؟
 
اگه پسرا نبودن كي تو كلاس مي رفت گچ مي آورد؟؟؟
 
اگه پسرا نبودن كي آشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟؟؟
 
اگه پسرا نبودن كي نمره هاش هميشه تك بود؟؟؟
 
اگه پسرا نبودن دخترا اوقات فراغت نداشتن...
 
اگه پسرا نبودن من توي وبلاگم چي مي ذاشتم؟؟؟
+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/29ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

تست براي اقايان متاهل

? - شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عيالتان را دوست داريد ؟!

الف) به اندازه تعداد سكه هاي مهريه اش !

ب) به اندازه تعداد قطعات جهيزيه اش !

ج) به اندازه تعداد صفر هاي جلوي مبلغ موجودي حساب بانكي اش !

د) به اندازه تمام ستاره هاي آسمان در روز !

? - چه عاملي سبب شد تا شما به خواستگاري عيالتان برويد ؟!

الف) جووني كردم !

ب) سادگي كردم !

ج) گول خوردم !

د) من كه نرفتم خواستگاري ، اون اومد !

? - اگر خدايي ناكرده عيالتان فوت كند شما چه كار مي كنيد ؟!

الف) اول ناراحت و بعد خوشحال مي شويد !

ب) اول خرما و بعد شاباش مي دهيد !

ج) اول قبرستان و بعد محضر مي رويد !

د) انشاا… بقاي عمر ? تاي ديگر باشه !

? - ملاك شما در انتخاب عيالتان چه بوده است ؟!

الف) املاك پدرش !

ب) دارايي پدرش !

ج) املاك و دارايي پدرش !

د) همه موارد !

? - اگر عيالتان از شما بخواهد كه براي كادوي تولدش يك گردنبد طلا بخريد چكار مي كنيد ؟!

الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور مي شويد !

ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مريضي مي زنيد !

ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن مي زنيد !

د) آدرس يك بدلي فروشي كار درست را از دوستتان مي گيريد !

? - محبت آميز ترين جمله ايكه به عيالتان گفته ايد چه بوده است ؟!

الف) عزيزم ، امروز صبحانه چي داريم ؟!

ب) عزيزم ، امروز ناهار چي داريم ؟!

ج) عزيزم ، امشب شام چي داريم ؟!

د) من واقعا … من واقعا عاشق …. من واقعا عاشق تو …. من واقعا عاشق تو روبچه با پنيرم !

? - در كارهاي منزل چقدر به عيالتان كمك مي كنيد ؟!

الف) در خوردن غذا با او همكاري مي كنيد !

ب) كانال هاي تلويزيون را شما با كنترل عوض مي كنيد !

ج) موقعي كه عيالتان مشغول تميز كردن منزل يا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشويق مي كنيد !

د) گاهي اوقات كارهاي شخصي تان را خودتان انجام مي دهيد !

? - اگر عيالتان با شما قهر كند براي آشتي كردنش چه كار خواهيد كرد ؟!

الف) شما هم با او قهر مي كنيد تا زمانيكه خودش بيايد منت كشي !

ب) از طريق بكارگيري سيستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتي خواهيد داد !

ج) او را تهديد مي كنيد كه اگر تا ?? بشماريد و آشتي نكند سريعا اقدام به اختيار نمودن همسر جديد مي نماييد !

د) حاضريد يك چيزي هم بدهيد اگر هميشه قهر باشد !

? - نظرتان در مورد اين جمله چيست ؟ ( مهرم حلال ، جونم آزاد ! )

الف) زيبا ترين جمله دنياست !

ب) با معنا ترين جمله دنياست !

ج) خوشحال كننده ترين جمله دنياست !

د) تخيلي ترين جمله عصر كنوني است !

?? - در كل ، از زندگي با عيالتان راضي هستيد ؟!

الف) اگر نباشم چيكار كنم ؟!

ب) چاره اي جز اين ندارم !

ج) يك جوري داريم مي سازيم ديگه !

د) بله كه راضي هستم البته تا زمانيكه بتوانم پول مهريه اش را جور كنم
+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/29ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

“سير تكامل تيپ در ايران...”

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/13ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط farshad  | 

فرق دانشگاه رفتن دخترا و پسرا

 

دخترا:

دو ساعت مونده به کلاس از خواب پا ميشن مسواک ميزنن يه يک ربعي جلو آينه با خودشون ور ميرن جوشا و عيب ايراداي صورتشونو بررسي و در جهت بهبود شرايت اقدامات لازم رو به عمل ميارن. صبحانه...

1 چايي ميريزن.مثل ملکه اليزابت ميشينن پشت ميز.نوک کارد رو ميمالن به کره.ميزنن رو نون.

1 ذره عسل.ميزارن تو دهن.در حين جويدن فکر ميکنن که امروز چي بپوشن و کدوم کفش با کدوم مانتو جور در مياد.چنتا لقمه که خوردن پا ميشن.چايي رو نميخورن چون فقط براي بالا بردن کلاس کاريه.

 دوباره مسواک ميزنن.

 شلوار و مانتو ميپوشن.

 باز ميرن جلو آينه ولي اين بار جهت ارتقاع سطح زيبايي شون کوشش لازم رو به عمل ميارن. جوراب رو از سبد جورابا در ميارن ميپوشن.

مقنعه سر ميکنن.

باز ميرن جلو آينه ( کار از محکم کاري عيب نميکنه)

دو تا کتاب سبک ميندازن ته کيف تا مبادا سنگين بشه و استيل راه رفتن به هم بخوره .

وسايل لازم جهت بهبود اوضاع ظاهري هم ميره تو کيف. نگا که کردن ميبينن ده دقيقه مونده به کلاس.

سويچ ور ميدارن تو آينه ي آسانسور يه دستي به صورت ميکشن.

 تو پارکينگ استارت ميزنن ماشين ميپره ميخوره به ماشين جلويي.

 باز خلاص ميکنه استارت ميزنه پياده ميشه درو وا ميکنه.

 را ميفته سپر ماشين گير ميکنه به در.

 دنده عقب ميره ميزنه به ماشين پشتي.

بالاخره با سلام و صلوات از پارکينگ مياد بيرون.

پياده ميشه درو ميبنده سوار ميشه تو آينه نگا ميکنه را ميفته.

 تو راه چنتا فش ميشنفه دم دانشگاه تو آينه نگا ميکنه پياده ميشه.

ولي تا برسه غيبترو خورده.

  پسرا:

نيم ساعت قبل کلاس پا ميشن.

 مستقيم ميرن آشپزخونه تو راه يه پس گردني به آبجي کوچولو ميزنن.

چايي ميريزن سر پا نصف نونو ور ميداره با دست پنيرو ور ميداره با انگشت ميماله رو نون همه لقمرو يه باره به زور مشت ميچپونن تو دهن چايي رو سر ميکشن.

 تا اون لقمه پايين بره ريششونو ميزنن.

شلوار و پيرن ميپوشن ولي جوراب پيدا نميکنن.

 داد ميزنن سر داداش کوچولو.

خلاصه يه لنگه جوراب از زير تخت يه لنگه از تو قفسه کتابا پيدا ميکنن.

کيف و ور ميدارن که خاليه.

 سويچ ور ميدارن تو آينه ي آسانسور موهارو با دست شونه ميکنن سه تا آدامس براي جلو گيري از بوي شام ديشب با هم ميزارن تو دهن.

اول درو وا ميکنن استارت ميزنن ميرن بيرون را ميوفتن و در باز ميمونه.

ده دقيقه مونده ميرسن تو کلاس.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/14ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط farshad  | 

بيوگرافي كامل ساسي مانكن+ داستان جدا شدن ساسي مانكن و حسين مخته

 
بيوگرافي كامل ساسي مانكن+ داستان جدا شدن ساسي مانكن و حسين مخته
 

ساسي مانكن


 

ساسان يافته ملقب به ساسي مانكن.ساسي مانكن در 12 آبان 1366 در اهواز متولد شدند و هم اكنون در كرج زندگي ميكنند. تحصيلات وي دانشجوي رشته مهندسي ميكانيك. ساسي از 17 سالگي شروع به خوندن رپ كرد و كار رپ حرفه اي رو از 5 سال پيش در پي گرفت. در اظهارات خود نوشتند كه عاشق خوندن هستن. اكثر موزيك هايي كه از ساسان پخش شده بيشتر موزيك سازي و تكست نويسي خوده ايشون بوده كه خوشبختانه از طرفدارهاي بسيار زيادي برخوردار شده. ساسان يافته فقط يه خواهر داره كه با خودش ميشه 2 فرزند. طرفدار پر و پا قرص استقلال و رنگ آبي هست. هدف ساسي مانكن از خوندن رپ هاي 6.8 شاد كردن مردم حتي براي چند دقيقه.

داستان ساسي مانكن و حسين مخته به زبان ساسان يافته

 من (ساسي) و حسين از دوستان قديمي هستيم كه در يه مدرسه و كلاس درس خونديم. ما با هم ديگه رپ رو شروع كرديم و با هم ديگه هم معروف شديم. تا اينكه به ويدئو آهنگ گوشواره رسيديم. حسين معتقد بود بايد توي اين ويدئو اشكان حضور داشته باشه و من با دليل و منطق ميگفتم اون صدايي كه بايد واسه اين موزيك داشته باشه رو اقاي اشكان ندارند. البته اشكان از اقوام خود حسين هستش. قرار شد كه ما صبر كنيم تا سر فرصت اين داستان رو حل كنيم كه متاسفانه خبري شنيدم كه حسين و اشكان اسم اين موزيك رو تغيير دادن. اونها رفتن اهنگ رو خوندند و ما هم خونديم ما با نام گوشواره اونها با نام جيگر طلا. سر اين موضوع بين ما به هم خورد. شرح خلاصه و مفيدي از ما دو دوست.
 
NAZARRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRR
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/25ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط farshad  | 

عكس لو رفته از زن آنخمائو ( كاهن بزرگ معبد )

عكس لو رفته از زن آنخمائو ( كاهن بزرگ معبد )
 
 
نظر يادت نره........
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/25ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط farshad  | 

عادل فردوسي پور دستگير شد ( عكس )

عادل فردوسي پور دستگير شد ( عكس )
 
 
nazarrrrrrrrrrrrrrrrr
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/25ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط farshad  | 

“راههاي دوست دختر آزاري”

راههاي اذيت كردن دوست دخترها. پسرا اينا رو حفظ كنيد و در مواقع نياز به كار ببنديد.

هروقت به موبايل شما زنگ زد و مشغول تعريف كردن وقايع روزانه اش بود(كه معمولا اين كار را با افزايش شاخ و برگ و با آب و تاب دادن به آن انجام ميدهد) صحبت هايش را قطع كرده و اعلام نماييد كه پشت خطي داريد و لطف كند و 1 ساعت ديگر تماس بگيرد !




هر وقت خواستيد وي را سوار ماشين كنيد با استفاده از عطر زنانه مادر و يا خواهر محترمتان فضاي ماشين را عطر آگين كنيد و هنگامي كه ازتان پرسيد اين بوي چيست شروع به تناقض گويي كنيد تا تصور كند رقيب دارد!(مسلماً اين عمل بسيار غير انساني است و تنها در صورتي اين كار را انجام دهيد كه مطمئن شويد بعد ها ناحيه اي از وجود شما به نام وجدان شروع به خارش و درد نخواهد كرد)



دائماً اسم وي را اشتباهي صدا كنيد (مثلاً اگر اسمش سارا است او را شيما صدا بزنيد تا هر گونه امكان اشتباه اعم از لپي و ... به ذهنش خطور نكند و به شك بيفتد كه رقيب دارد).اگر هم پرسيد شيما كيست بگوييد دوست دختر قبلي ام كه تيريپي لاو گونه با او داشتم !



مدام به طرز لباس پوشيدن وي گير دهيد .مثال:
شما- اين چه شلواريه؟چرا اينقدر كوتاهه؟مگه بابات پول نداره واست شلوار بخره؟


دوست دخترتان: كجاي شلوار من كوتاهه ؟تا سر قوزك پام اومده!


شما- بد تر!اين چه وضع لباش پوشيدنه؟چرا مثل قرون وسطي تيپ ميزني؟الان همه شلوار كوتاه ميپوشند تو چرا مثل زناي 70 ساله لباس پوشيدي؟!؟!؟!

(البته لازم به ذكر است كه زنان 70 ساله در صورتي كه در قيد حيات باشند هرگز شلوار نمي پوشند و به دليل كهولت سن و نزديك بودن به زمان فسيل شدن فقط دامن مي پوشند.دليلش رو هر وقت 70 ساله شديد مي فهميد!)




از يك هفته قبل از تولد تا يك هفته بعد از تولدش مفقود الاثر شويد و در دسترس نباشيد و هنگامي هم كه از شما درخواست هديه نمود به وي بفرماييد:مگه من و تو واسه هديه دوست شديم؟مهم اينه كه قلبامون پيش همديگه باشه كه هست!(لازم به ذكر است در ساير اعياد سال از قبيل ولنتاين، سالگرد دوستي،روز عيد نوروز و .... نيز همين عمل را انجام دهيد)



هنگامي كه با او قرار داريد يك پاكت مگنا(Magna) گازوييلي خريداري نموده و مانند اگزوز ماشين دائماً از خودتان دود متصاعد كنيد در ضمن دود تهوع آور سيگارتان را نيز مرتباً به سمت وي حواله دهيد




هر وقت با او بيرون ميرويد مانند انسانهاي چشم چران مدام به لنگ و پاچه دختران مردم نگاه بيفكنيد



هنگامي كه دوستش را با خودش سر قرار آورد كانون توجهاتتان به سمت دوستش باشد و قبل از خداحافظي از دوستش بخواهيد شماره اش را به شما بدهد!






و اگر مي خواهيد شورش را در آوريد و حسابي سكه يه پولش كنيد با يكي ديگر از دوست دختر هايتان(كه مطمئناً همه پسر ها براي روز مبادا چنين چيز هايي دارند) به جايي برويد كه مطمئنيد وي و چند تا از دوستان صميمي اش(كه البته شما را هم ميشناسند) آنجا حضور دارند!


- نكته: دختر خانم ها معمولاً به دليل وجود خصلتي به نام حسودي جلوي دوستان صميمي خود پز دوست پسر هاشون را ميدهند حال تصور كنيد كه يك دختري وقتي كه پيش دوستان صميمي اش ميباشد - در حاليكه مشغول تعريف دادن از دوست پسرش- ناگهان دوست پسرش را مشاهده كند كه دست در دست دختري ديگر از آن ناحيه رد ميشوند(اين يكي خيلي حال ميده حتما امتحان كنيد
)

بعد وقتي باهاش تو پارك قدم مي زنيد اس ام اس هاتون رو چك كنيد و به دختر جماعت نگاه كنيد. ( سعي كنيد درست جلوي چشم دوستتون اين كار را بكنيد )

وقتي پيش دوستتونيد اونيكي دخترا رو نشون بديد و بگيد مثلا: عجب مانتوي باحالي پوشيده


تو ماشين كه هستين و دوستتون در حال گوش دادن به موزيك مورد علاقه شون هستند بزنيد به يه اثر زيبا از دكتر شجريان گوش كنيد

وقتي در كافي شاپ در حال صرف انواع نوشيدني و ... هستيد بي كلاس ترين نوشيدني مثل چايي را سفارش بدهيد


وقتي قراره با هم به مهموني يا ... بريد از درويشانه ترين لباسهايتان استفاده كنيد تا آنتي كلاس عمل كرده باشيد
نتيجه اخلاقي = كلا بي كلاس باشين تا راحت باشين


- هميشه دوست دخترتون رو با اسم دوست دختر قبليتون كه اونم ميشناسه صدا كنيد و (بعد معذرت بخواهيد)


- وقتي از جايي كه با هم چيزي خورديد و شما حساب كرديد بيرون اومديد بگيد:اصلا ارزش نداشت و فقط پولتون رو دور ريختيد.


-آخر نامه ها مثله اين تازه به دوران رسيده ها زرت و زورت ننويسيد (دوستت دارم)


- ولنتاين مسافرت باشيد.




- هميشه يك شاخه گل بهترين هديه هست.


- وقتي موهاش بلنده بهش بگيد كوتاه كنه و اگر كوتاه كرد بگيد: الان فهمبدم هيچ مدل مويي بهت نمياد. بلند كه بود قشنگتر بود.


- به بهانه ي ترافيك 33دقيقه و 14ثانيه دير بريد سر قرار.دانشمندان در آخرين تحقيقات خود ثابت كرده اند كه اگر ديرتر از اين زمان برويد خوشگل مورد نظر (آي كيو همون دختره ديگه) محل را ترك خواهد كرد و اگر زود تر برويد پررو ميشود.


- فقط از رنگ صورتي بدتون مياد (مورد استفاده در 99/99درصد از مواقع)

- از مزه ي رژ لب چندشتون ميشه (وا!!!!!!!!!)


اين ها همش امتحان شده است. فقط يه كم دوست دختر خودتون رو بسنجيد چون به شخصه خود من چندين بار مورد ضرب و شتم قرار گرفته ام. بايد بگم كه هيچ مسيوليتي هم نميپذيرم. ولي اگه دوست دخترتون يه خورده پررو شد حتما از اين روش ها استفاده كنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/23ساعت 2:32 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

خصوصات خانم ها از ۱۴ تا ۲۸ سال”

سن ۱۴ سالگي: تا پارسال هر كي بهشون مي گفت: چطوري؟ مي گفتن: خوبم مرسي! حالا ميگن:

مرسي خوبم!


سن ۱۵ سالگي: هر كي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليك سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه كاري و رنگ آميزي و ...!)
سن ۱۶ سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم مي خوان خودكشي

ندارن!


سن ۱۷ سالگي: نشستن و اشك مي ريزن! ... بهشون بي وفايي شده! ... (كوران حوادث!)


سن ۱۸ سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي كنن!


سن ۱۹ سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ... فكر مي كنن اون يه آدم به تمام معناست!


سن ۲۰ سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ... آخرش منو يه كور و كچلي مي گيره! مي دونم!


سن ۲۱ سالگي: فقط ۲۷-۲۸ سالگي قصد ازدواج دارن! فقط!


سن ۲۲ سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلكرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ

كه چي نباشه!)
سن ۲۳ سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي كنن!


سن ۲۴ سالگي: زياد مهم نيست كه چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزايي

كه نرسيديم برسونه!
سن ۲۵ سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچكي نمياد؟! ... هر كي مي خواد باشه ، باشه!


سن ۲۶ سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!


سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!


سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پات مي شكست و خواستگاري من نميومدي!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/23ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

خصوصیات اقایون از14 تا28 سال


سن ۱۴ سالگي: تازه توي اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختي!)


سن ۱۵ سالگي: ياد مي گيرن كه توي خيابون به مردم نگاه كنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون


مياد!


سن ۱۶ سالگي: توي اين سن اصولا“ راه نميرن ، تكنو


سن ۱۷ سالگي: يه كمي مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن! (يادش به خير ، اون روزا كه تكنو نبود ، راك ن رول مي خوندن!)


سن ۱۸ سالگي: هر كي رو مي بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهاي داريوش مثل

چسب دوقلو بهشون مي چسبه!


سن ۱۹ سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابي گوش ميدن!


سن ۲۰ سالگي: از همه شون رو دست مي خورن! ... ستار گوش ميدن كه نفهمن چي شده!


سن ۲۱ سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن! (مثلا عاقل ميشن!)


سن ۲۲ سالگي: نه! مي فهمن كه زندگي همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن!


سن ۲۳ سالگي: يكي رو پيدا مي كنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)


سن ۲۴ سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق


سن ۲۵ سالگي: عشق سيخي چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!


سن ۲۶ سالگي: اين يكي ديگه همونيه كه همه ء عمر مي خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!


سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!


سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پام مي شكست و خواستگاري تو نميومدم!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/23ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

و اين هم چند تا ضرب المثل تركي !!(البته هدف فقط خندس)”

* چاه مكن بهر كسي ، خسته ميشي دوم كسي....!!!!

* ديگ به ديگ چيزي نمي گه....مگه ديگ زبون داره؟

* شلوار مرد كه دو تا شد ، حال مي كنه....

* گر صبر كني ، زير پات علف سبز مي شه....(بعد ثواب مي كني)

«چون ممكنه يه خري بياد علف ها رو بخوره سير بشه.»


* گر صبر كني خر آدم شود.

* صلاح مملكت خويش ، رئيس جمهور داند.....

* جوجه رو هروقت بشمري جيك جيك مي كنه.....

* كر خر رو هر وقت از طويله بيرون بياري تازست.

* عيسي به كيش خود ، موسي به بندر عباس....

* كوه به كوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه....

* آشپز كه دوتا شد هيچ كدوم غذا درست نمي كنن....

* پاتو از گليمت درازتر نكن ، پات دراز مي شه شلوار به پات كوتاه ميشه....!!!(بابا الان كه مد شده)

* هر سُمي كه سُم خر نمي شه....!!!

* به خر كه محل نذاري عر عر مي كنه....!!!

* خر تو طويله نمي رفت دسته بيل به دمش مي بست....!!!

* خر رو بايد دم حجله كشت....!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/23ساعت 2:28 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

مركز خريد شوهر”

در يكي از كشورها يك مركز خريد شوهر وجود داشت كه ۵ طبقه بود و دخترها به آنجا مي رفتن و شوهري براي خود مي گرفتن.
شرايط اين مركز خريد اين بود هر كس فقط مي توانست يك بار از اين مركز خريد كند و به هر طبقه كه مي رفت ديگه نمي توانست به طبقه قبل برگردد.

روزي دو دختر به اين مركز خريد رفتن در طبقه اول نوشته بود اين مردان شغل خوب و بچه هاي دوست داشتني دارند دختري كه تابلو را خوانده بود گفت از بي كاري بهتره ولي مي خوام ببينم كه بالاتري ها چي دارند؟

در طبقه دوم نوشته بود اين مردان شغل خوب با حقوق زياد و بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند. دختر گفت هوم م م طبقه بالاتر چه جوريه؟

طبقه سوم نوشته بود اين مردان شغل خوب با درآمد زياد، بچه هاي دوست داشتني و چهره اي زيبا و دركار خانه هم كمك مي كنند. دختر گفت واي ي ي چه قدر وسوسه انگيز ولي بريم بالا تر ببينيم چه خبره؟

طبقه چهارم نوشته بود اين مردان شغل خوب با درآمد زياد، بچه هاي دوست داشتني، چهرهاي زيبا، در كار خانه به همسر خود كمك مي كنند و هدفي عالي در زندگي دارند. دختر: واي چه قرد خوب پس چه چيزي ممكنه در طبقه اخر باشه؟ پس رفتن به طبقه پنجم.

طبقه پنجم: اين طبقه فقط براي اين است كه ثابت كند زنان راضي شدني نيستند. از اينكه به مركز ما آمديد متشكريم روز خوبي را براي شما آرزو مي كنيم
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/23ساعت 2:24 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

تفاوت بستن دکمه های لباس زنان و مردان

همه ميدانيم كه دگمه هاي لباسهاي زنانه به سمت چپ بسته ميشود و برعكس دگمه لباسهاي آقايون به سمت راست. بايستي جواب اين سئوال را در سالهاي بسيار قديم جستجو كرد. زمانيكه در دربار شاهان ، زنها و دختران شاهان براي خود نديمه اي داشتند كه لباس به تن آنها ميكردند ، همانطور كه ميدانيد پوشيدن لباسها آن زمان به تنهايي ميّسر نبود و احتياج به كمك داشت و اين نديمه ها بودند كه دگمه لباسهاي خانومها را مي بستند و از آنجا كه درصد انسانهاي راست دست زياد تر است از اين رو اگر خوب توجه كنيد ، كسي كه از روبرو دگمه ها را مي بندد از راست به چپ مي بندد از اين روي دگمه هاي لباسهاي زنانه از چپ به راست بسته ميشود .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/23ساعت 2:23 قبل از ظهر  توسط farshad  | 

وصيت نامه ي داريوش كبير

وصيت نامه ي داريوش كبير
 

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .
اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست.

البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.

كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .
امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.
هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .
بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط farshad  | 

موزو انشاء: عزدواج!!”

هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است.
حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي خوب مي كرده كه مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشكلات انسان را آدم مي كند. در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم.
از لهاز فكري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند كه كارشان به تلاغ كشيده شده و چه بسيار آدم هاي كوچكي كه نكشيده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد ديگر كسي از شوهرش سكه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا كلي سكه جم كرده ام و مي خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه وشير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي كند. همين خرج هاي ازافي باعث ميشود كه زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي كم بوده كه نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ايم كه بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمكي بدهيم. هم
ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي كند!
اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يك زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يك خانه درختي درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي كند بعد آشتي مي كند ولي اگر دعوا كند بعد كتك كاري مي كند بعد خانومش مي رود دادگاه شكايت مي كند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي كند.عزدواج هم آدم را مرد مي كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است! اين بود انشاي من
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط farshad  | 

پرواز آزمايشي نخستين خودرو پرنده

اين خودرو جديد مي‌تواند طي 15 ثانيه وضعيت خود را از يك خودرو دو سرنشينه كه قادر به حركت بر روي جاده است به يك هواپيما كه مي‌تواند در آسمان پرواز كند، تغيير دهد.
اين خودرو اگر از پرواز آزمايشي ماه آينده با موفقيت بيرون آيد، انتظار مي‌رود كه در نمايشگاه به مدت حدود 18 ماه در معرض ديد بازديدكنندگان قرار گيرد.
نيروي محركه اين خودرو كه توسط مهندسان سابق آژانس فضايي آمريكا (ناسا) طراحي شده است، توسط يك موتور 100bhp هم در روي زمين و هم در آسمان تامين مي‌شود.
سازنده اين خودرو، مهندس كالرل ديتريك نام دارد كه مديريت شركت ترافيوجا را در ماساچوست بر عهده دارد. وي درباره اين مدل جديد خودرو پرنده مي‌گويد: اين وسيله نقليه استثنايي از سوخت معمولي بدون سرب استفاده مي‌كند و به لحاظ اندازه در داخل يك پاركينگ خانگي جاي مي‌گيرد.
ديتريك مدعي است كه خودرو ترافيوجا قادر خواهد بود كه فقط با يك مخزن بنزين منفرد با سرعت 115 مايل در ساعت تا بيش از 800 كيلومتر پرواز كند.
وي افزود: هر چند كه تاكنون در آزمايشات حداكثر با سرعت 90 مايل در ساعت پرواز كرده و فعلا از اين سرعت فراتر نرفته است.
ديتريك همچنين خاطر نشان كرد: اين خودرو در واقع نخستين نمونه از يك طراحي منسجم است كه در آن بالها به طور خودكار جمع مي‌شوند و تمام بخشهاي مختلف تنها در يك وسيله نقليه جاي مي‌گيرد.

به گفته رسانه‌ها ، در حال حاضر آلاسكا تنها منطقه در آمريكا است كه پرواز از روي جاده در آن قانوني است
.




     
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط farshad  | 

اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه

اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه . پر ميشه از كلمه هاي (( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يكي از همه تكونده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد

---------------------------------------------------------------------------------------

دوستت ندارم به اندازه دنيا چون يه روز تموم مي شه دوستتت ندارم به اندازه دريا چون يه روز خشك مي شه دوستت دارم به اندازه روت كه كم نمي شه غروب مژده بيداري سحر دارد غروب از نفس صبحدم خبر دارد مرا به خويش بخوان همنشين با جان كن مرا به روشني آفتاب مهمان كن

----------------------------------------------------------------------------------------

رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم بي تو من اسير دست آرزو هاي محالم ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم هم ترانه ياد من باش بي بهانه ياد من باش وقت بيداري مهتاب عاشقانه ياد من باش .دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سكوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه! اين درد مشترك من و توست كه گاهي نمي توانيم در چشمهاي يكد يگــرنگــــاه كنيم

----------------------------------------------------------------------------------------

 شب را دوست دارم بخاطر تاريكي....

تاريكي را دوست دارم بخاطر تنهايي...

تنهايي را دوست دارم بخاطر فكر كردن ...

 فكر كردن را دوست دارم بخاطر تو...

تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...

------------------------------------------------------------------------------------

چشمانت را دوست دارم بخاطر قطرات اشكي كه ميدانم بر سر مزارم خواهي ريخت چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط farshad  | 

يوزارسيو

يوزارسيف

عكس يوزارسيف

يوزارسيف

يوزارسيف

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط farshad  |